می رفتم تا یادگاری ها را دفن کنم
می رفتم تا یادگاری ها را دفن کنم
مي رفتم در كوچه باغ بزرگ طبيعت
با كوله باري سنگين
ميرفتم
با يادها, يادگارها
با مرگ صد بهار و هزاران پاييز
مي رفتم تا دفن كنم
با اشكي بدرود بگويم همه را
آنگاه آسوده زندگي آغاز كنم
در عمق جنگل گوري كندم
در ديارگاه
آنجا كه ميعاد عاشقانه كوه و درياست
گور مي كندم اما
انگار
مژه ام مي كاويد كه چنين سخت مهيا مي شد
و شايد هنوز مي ترسيدم
دفن يادگارها هرگز سهل نيست
سرانجام دفن كردم همه را
حالا ديگر در كوچه باغ بزرگ طبيعت
من بودم و نقاش ازلي
كه به شادي از رهاييم
شكوهي ميداد آسمان را با ابر
حتي خورشيد را گردانيد تا حرم آنرا از من دور كند
به خيال آرامم كرد
آنگاه آهسته در گوشم گفت:
بي نيازي؟
خوشبخت؟
گفتم :نه
عشق مي خواهم
نا اميد بيرونم كرد از بهشت!
شرح وصال در اوج فراق
نيمه شب آواره وبي حس وحال در سرم سودایی جامي بي زوال
پرسه اي آغاز کرديم در خيال دل به ياد آوردايام وصال
از جدايي يک دوسالي ميگذشت يک دوسال ز عمررفت وبرنگشت
دل بياد آورد اول باررا خاطرات اولين ديداررا
ان نظر بازي آن اسرار را آن دوچشم مست آهووار را
همچو رازي مبهم وسربسته بود چون من از تکرار اوهم خسته بود
آمدو هم آشيان شد با من او همنشين وهم زبان شد با من او
خسته جان بودم که جان شد با من او ناتوان بود وتوان شد با من او
دامنش شد خوابگاه خستگيم اين چنين آغاز شد دلبستگيم
واي از آن شب زنده داري تا سحر واي از آن عمري که با اوشد به سر
مست او بودم زدنيا بي خبر دم به دم اين عشق ميشد بيشتر
آمد ودر خلوتم دم ساز شد گفتگوها بين ما آغاز شد
گفتمش در عشق پا برجاست دل گر گشايي چشم دل زيباست دل
گرتو زورق بان شوي درياست دل بي تو شام بي فرداست دل
دل زعشق روي تو حيران شده در پي عشق تو سرگردان شده
گفت در عشقت وفادارم بدان من تو رو بس دوست ميدارم بدان
شوق وصلت را به سر دارم بدان چون تويي مخمور خمارم بدان
با تو شادي ميشود غمهاي من با تو زيبا ميشود فرداي من
گفتمش عشقت به دل افزون شده دل زجادوي رخت افسون شده
جز تو هر يادي به دل مدفون شده عالم از زيباييت مجنون شده
برلبم بگذاشت لب يعني خموش طعم بوسه برد از سرم عقل وهوش
در سرم جز عشق او سودا نبود بهرکس جز او دراين دل جا نبود
ديده جز بر روي او بينا نبود همچو عشق من هيچ گل زيبا نبود
خوبي او شهره ي آفاق بود در نجابت در نکويي بي همتا بود

روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختي مارا نداشت
پيش پاي عشق ما سنگي گذاشت بي گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر اين قصه هجران بود وبس حسرت ورنج فراوان بود وبس
يار ما را از جدايي غم نبود در غمش مجنون عاشق کم نبود
بر سر پيمان خود محکم نبود سهم من ز عشق جز ماتم نبود
با من ديوانه پيمان ساده بست ساده هم آن عهد وپيمان را شکست
بيخبر پيمان ياري راگسست اين خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از بند رست رفت وبا دلدار ديگر عهد بست
با که گويم که هم خون من است خصم جان وتشنه خون من است
بخت بد بين وصل او قسمت نشد اين گدا مشمول آن رحمت نشد
عاشقان را خوش دلي تقدير نيست با چنين تقدير بد تدبير نيست
از غمش با دود ودم همدم شدم باده نوش غصه ي اومن شدم
مست ومخمور وخراب از غم شدم ذره ذره آب گشتم کم شدم

آخر آتش زد دل ديوانه را سوخت بي پروا پر پروانه را
عشق من از من گذشتي خوش گذر بعد از اين حتي تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بيرون کن زسر ديشب از کف رفت فردا را نگر
آخر اين يکبار از من بشنو پند بر منو بر روز گارم دل مبند
عاشقي را دير فهميدي چه سود عشق ديرين گسسته تار وپود
گرچه آب رفته باز آيد به رود ماهي بيچاره اما مرده بود
بعد ازاين هم آشيانت هرکس ست باش با او ياد تو مارا بس است
به سفارش یکی از دوستان عزیز
============================
گولی هيوا 
ئه خته ر کچی کوردی چاو مه ست
ئيلهام به خشی شيعری پر هه ست
ئه ی پيشمه رگه ی ميلله ت په ره ست
که ديتمی تفه نگ به ده ست
زانيم گولی هيوا پشکووت
به يانی ئازادی ئه نگووت
ئه خته ر پيشمه رگه ی کولنه ده ر
ئه خته ر ئه ی گولی نيو سه نگه ر
خوينت ده تکی له دمی خه نجه ر
ده گری به ری هی رشی ئه سکه ر
سه ير ت گرت به و چاوه جوانه
له که له کی ئه م بيژوانه
شه قت هه لدا له زير و جل
توورت داوه کلدان و کل
توندت کرده وه پشتينی شل
فيشه کدانت کردوته مل
پساندت بازنه و پاوانه
ده ستت دا تفه نگ پياوانه
ناريژی چاو سوور ناکه ی ليو
شانه نا که ی بسکی په شيو
يه کجاری فريت دا چارشيو
ئه وه رووت کرده چر و کيو
ده بری جه رگی دوژمنی زول
به سه ر نيزه نه ک به مژول
شيعر :هيمن 
شب، خورشید رفت.
آفتابگردان به دنبال خورشید می گشت
در آسمان که ناگهان ستاره ای چشمک زد
آفتابگردان سرش را پایین انداخت
آری...... گلها هیچ وقت خیانت نمی کنند.......
http://www.arosake-gesey-man.blogfa.com
قایق شکستنی
حس خوب با تو بودن
دیگه با من آشنا نیست
شعر خوبه از تو گفتن
دیگه سوغاتی من نیست
من همونم که یه روزی
واسه چشمات خونه ساختم
واسه بوسیدن دستات
همه زندگیمو باختم
تو رودخونه ی قلبت
قایق من رفتنی بود
من از اول می دونستم
قایقت شکستنی بود
عشق،عشق می آفريند
عشق زندگی می بخشد
زندگی رنج به همراه دارد
رنج دلشوره می آفريند
دلشوره جرات می بخشد
جرات اعتماد به همراه دارد
اعتماد اميد می آفريند
اميد زندگی می بخشد
زندگی عشق می آفريند
عشق،عشق می آفريند
واز عشق مردن سفريست به سوی خدا......
من که نشد تا آخر همسفر تو باشم ...
وقتی که اون نگاهت ،، عشق و با من شروع کرد ،، انگار که تو قلب من ،، فاجعه ای طلوع کرد ،، من و تو با هم شدیم ،، مثل دو تا پرنده ،، همیشه فکرم این بود ،، گذشتن و پریدن ،، رفتن تا آخر راه ،، به حادثه رسیدن ،، نگاه من به قله ،، به اوج آسمون بود ،، پریدن از رو زمین ،، سفر به کهکشون بود ،، از اون زمون تا امروز ،، ببین چی مونده از من ،، نمونده حرفی باقی ،، کم شد این من از من ،، ببین که من چه آسون به پای تو شکستم ،، به این دل دیوونه راه گریز و بستم ،، توان رفتنم نیست ،، من دیگه موندگارم ،، قلب شکسته من ،، پیش تو یادگارم ،، ببین که من چه آسون تو این سفر شکستم ،، در اوج پرواز عشق ،، رو خاک غم نشستم ،، من که نشد تا آخر همسفر تو باشم ،، من که نشد تا آخر همسفر تو باشم ،، سفر به تو سلامت ،، نشد که با تو باشم ،، حالا تو این نیمه راه ، منم که جا می مونم ،، وقتی گذشتی از من شعر وداع می خونم .

عشق يعني دستهايم ماله توست
چشمهاي خسته ام دنبال توست
عشق يعني ما گرفتار هميم
دوستدار هم طرفدار هميم
هرچه ميخواهد دلش آن مي كند ميكشد مارا و كتمان ميكند
عشق غير از تاولي پر درد نيست
هركس اين تاول ندارد مرد نيست
آمدم تا عشق را معنا كنم
بلكه جاي خويش را پيدا كنم
آمدم ديدم كه جاي لاف نيست
عشق غير از عين و شين و قاف نيست

نمی دانم از کدام لحظه آغاز آن گاه که قلبم پر از عشق او بود یا زمانی که در غمش فراقش می سوختم
اری دمی ست در فراق وی میسوزم........ خدایا به ذات پاکت قسم ان گاه که بنده ات نیاز داشتم رفت
آری رفت حتی پشت سرشم نگاه نکرد .
رفت ولی خدایا به خداوندید باز هم به تو پناه می آورم. و او را نیز به دامان تو می سپارم .
ان دم که در عشق او بودم خدام بود نفهمیدم خدایی کردن لایق او نیست آری همیشه باید آن چیز که
در وقت خود مشخص شود نمیشود .
آری در رفت اشیان ساخت ولی هرگز فکر نکرد که دارد روحی را خراب میکند . رفت ولی بازم از
خدا میخوام با رحمت پاک و کرامت والایش از او مواظبت کنه . رفتی ولی بدون دیگه هیچ کس مالک
تمامی قلبم نمشود چون تا ابد یه گوشه ای از قلبم در اختیار توست .
فقط از خدا خوشبختی کامل شو میخوام هر جا که هستی سر بلند و شاد باشی .


در شهري به نام زندگي رودي جاريست به نام (محبت)
اين رود به آبراهي جاريسست به نام (دوستي)
اين آبراهه به آبگيري جاريست به نام (عشق)
اين آبگير به حوضچه اي جاريست به نام (وفا)
و تمامي اينها به منجلابي جاريست به نام (جدايي
=========================================================
بچه ها جون هر کی دوست دارید حد نساب عشق و نگه دارید>>
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پشیمون نمیشید
من برای سالها می نویسم
سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند
افسوس که قصه مادربزرگ درست بود
همیشه یکی بود و یکی نبود ...
=======================================================
شكوه از اين دنياي بد آهنگ
يكي خندون، يكي گريون
ببين دنيا چه دل سنگه
يكي وآب و نون ميده
ولي چرخ يكي لنگه
يكي هر روزش آفتابي
شبش رنگي و مهتابي
ولي كنج اتاق شب
گرسنه مونده نوزادي
بنازم غيرت خورشيد
مي تابه بي دريغ هر روز
همه آفتاب رو مي يبيني
يكي غمگين و يكي بهروز
خدايا!اين تفاوت چيست؟
چرادنيا بد آهنگ؟
يكي رو آب و نون ميده
ولي چرخ يكي لنگ
زندگی چیست ؟ ...خون دل خوردن
دیگه رو خاکه وجودم نه گلی هست نه درختی لحضهای بی تو بودن میگذره اما به سختی .
به نام سكوت كه بلند ترين فرياد من است :زندگي يعني اميد اميد يعني عشق عشق يعني
غم غم يعني من من يعني تو و تو يعني همه هستي من.
ديدی غزلی سرود؟ عاشق شده بود. انگار خودش نبود عاشق شده بود. افتاد.شکست . زير باران پوسيد آدم که نکشته بود . عاشق شده بود .
=================
==========نظر یادتون نره ===بقیه رو در ادامه مطلب بخوانید===========
این روزا دلم تنگه
دلم پر میزنه واسه دیدنت
واسه اون حرف زدنت
واسه اون نوازش کردنت
واسه همه جیز
خیلی بده آدم یکیو دوست داشته باشه و
نتونه نوازشش کنه
نتونه یه دل سیر نیگاش کنه
نتونه با تمام وجود گرماشو احساس کنه
میگن لذت عشق با دوریشه با ندیدنشه
میگن بی تو بودن را برای با تو بودن می خوام
اما من اینو نمی خوام چون میدونم واسه ی ما
با تو بودنی وجود نداره
جون سرنوشت ما رو مثه دوتا خط موازی کرده
شاید تا آخر کنار هم باشیم اما
بهم رسیدنی نداره
بخدا دیگه دارم میبرم
خدایا تو که دوریو میدی
صبرشم بده
خدایا خودت کمکم کن
ولی خودمونیم هجرانم خیلی شیرینه
یه سری عکس قشنگ تقدیم به گل نازم
برای دیدن بقیه ی عکس ها روی ادامه مطلب کلیک کنید.
نطببفاهنئ
شرابی تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش
که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

کجا بــودي وقتي برات شکستـم يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم
کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد
کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات شبا نشستم به هواي چشمـــات
کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم
ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم هــر چــي که باورت نميشه ديـدم
کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم
کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت خون جاي گريه از چشام ميـريخت
کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد امــا به خـاطر چشات قسم خـورد
کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم سوختم و از غمت خاکستر شدم
خنده واسه هميشه از لبـام رفت

خلوتم را نشکن
شاید این خلوت من کوچ کند
به شب پروانه
به صدای نفس شهنامه
به طلوع آخرین افسانه
و غروبی که در آن
نقش دیوانگی یک عاشق
بر سر دیواری پیدا شد
...
خلوتم را نشکن
خلوتم بس دور است
زهوای دل معشوق سهند
خلوتم
راه درازی ست میان من و تو
خلوتم
مروارید است به دست صیاد
خلوتم
تیر و کمانی ست به دست آرش
...
آری
خلوتم
راه رسیدن به توست
خلوتم را نشکن.
دوستت دارم گلم (...
...)
به نام تو
وقتي كه خواستم از خود با تو بگويم، حسي از جنس تعقل قفل
بر زبانم زد. شايد با خود انديشيدم: نگو كه مهرش را بر تو حرام
خواهد كرد و از تو خواهد گذشت. اما تا راز دل با تو نگفتم ندانستم
كه تو آنچنان بزرگي كه از من خواهي گذشتپ
گذشتن تو از من كجا و فكر گذشتنت از من كجا
تو را دوست ميدارم كه بزرگي دلت در كوچكي ذهنم نگنجيد
تو آنچنان بودي و من اينچنين تورا انديشيدم
بهترين آرزوهايم را در سبد دستانم مي گیرم و بسوي تو مي آيم
قشنگترين و مهربانترين من
مرا بپذير و نگاه مهر آميزت را بر دلم بيفكن تا از حرارت وجودت قلب
يخ زده ام بيدار گردد
و اكنون در تنهايي خود زمزمه ميكنم و راه دراز بازگشت به تورا در
پيش ميگيرم:
"منو ببخش كه نديده ميگرفتم، التماس اون نگاه نگرونو
منو ببخش كه گرفتم جاي دست عاشق تو، دست عشق ديگرونو
لايق عشق بزرگ تو نبودم،،، خورشيد بانو
غافل از معجزه ي تو شد وجودم،،، اسير جادو
منو ببخش كه درخشيدي و من چشمامو بستم
منو بخشيدي و من چشمامو بستم
تو به پاي من نشستي و جدا از تو نشستم
كه نياوردي به روم، هر جا دلت رو ميشكستم"
دوستت دارم

ای عشق من ، ای عزیزترینم:
چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوب شد که دنیای من شدی .
پس:
برای من بمان و بدان که هیچ چیز با ارزشتر از عشق نیست و
بزرگترین ویژگی عشق بخشایش است.
بنابراین:
قلبم را که لبریز از عشق است به تو تقدیم می کنم و سوگند
می خورم که تا ابد :
عاشقانه دوستت بدارم